مادرشوهر اداااااامه....

ناشناس | 4 ماه پیش

8ماهه عقدیم مادرش مث اینکه بهشم گفته ک چرا برنامه هاتونو بهم نمیگید مگه ما باید بهشون بگیم اخه؟؟ بعد اینکه من بی تجربه بودم نمیدونسم در برابر حرفاش باید چیکار کنم توخودم میرفتم یا با شوهوم دعوا میکردم اما الان یکی دوماهه فهمیدم ک اشتباه کردم الان ک شوهرمو تنها گزاشتم اومدم پیش خانوادم فرصت پیدا کرده چغولی منو کرده پیش شوهرم ک از زنت دلخورم و... گاهی تند جوابمو داده و قیافه کج کرده کاراشو بهم نمیگه و... خب حرفاش ناراحتم میکرد منم قیافم میرفت توهم فرصت جبران هست برای تغییر؟؟؟

سلام بر شما همراه عزیز من مساله شما را دوباره تکرار می کنم ببینید درست متوجه شدم: وقتی شوهرت در کنار توست و تنها مال توست، احساس خوبی داری، او را دوست داری به او محبت می کنی ولی وقتی مادرش وارد می شود احساس تو خراب می شود چون او دارد به شخصی غیر از تو توجه می کند و این تبادل احساس آنها تو را به هم می ریزد، کمی از دوست داشتن های خودت و مادرت در بچگی بگو؟ اگر معجزه ای اتفاق بیافتد و این مشکل شما حل شود و همه چیز به مراد شما شود شوهرت چگونه مردی خواهد بود؟ با چنین شوهر مطلوبی، چگونه رفتار می کنی؟ آیا مواردی بوده که شما به خانه مادرشوهرت بروید و به همه اعضا خوش گذشته باشد؟ شما چه کار کردی که خوش گذشته؟اگر از شوهرت بپرسم همسرت چه انتظاری از تو دارد، فکر می کنی چه پاسخی می دهد؟


برای مشاوره تلفنی با این روانشناس را نصب کنید

مشاوره و روانشناسی