1398/10/25 14:43

آیا این حقیقت دارد، یا فقط یک بهانه است؟

توسط مدیر / 0 نظر

هر گاه دیگران را مقصر می‌دانیم، در واقع آن‌ها را بهانه می‌کنیم تا در حد توان خود زندگی نکنیم.

ما انسان‌ها استاد ابداع انواع و اقسام بهانه‌ها برای توجیه وضعیت زندگی خود هستیم. همان‌طور که پلنگ به رنگ جنگل پیرامونش در‌میآید و در آن پنهان می‌شود، ما هم در لابه‌لای بهانه‌های به ظاهر واقعی‌مان پنهان می‌شویم.

همین که می‌خواهیم از پناهگاه خارج شویم و به ورای داستانمان برویم، بهانه‌ها در گوشمان نجوا می‌کنند و متاسفانه ما آن‌ها را باور می‌کنیم و بهانه‌های خود را حقیقت می‌پنداریم.

برای رها شدن از قید و بند داستان خود باید حاضر باشیم که بهانه‌هایمان را بررسی کنیم و از خود بپرسیم:"آیا این حقیقت دارد، یا فقط یک بهانه است؟"

 

بهانه‌هایمان مانند شیشه‌های شفاف ما را احاطه و محدود کرده‌اند. بهانه‌های ما وضعیت زندگی‌مان را توجیه و ما را متقاعد می‌کنند که نمی‌توانیم به دست‌نیافتنی دست یابیم.

خودتان را در این ظرف شیشه‌ای تجسم کنید. هر وقت که می‌خواهید به آن سوی دیوار نامریی بروید، به شیشه برخورد می‌کنید و سر جایتان برمی‌گردید.

 

بهانه‌ها برنامه ذهن ما شده‌اند

وقتی بهانه‌هایمان را باور می‌کنیم، خودمان را محدود می‌نماییم. این بهانه‌ها برنامه ذهن ما شده‌اند. برخی از آن‌ها را با هم می‌خوانیم:

  • امکان ندارد این اتفاق برای من بیفتد.
  • همه چیز را که نمی‌توانم داشته باشم.
  • دیگر از من گذشته است!
  • خیلی خنگم.
  • خیلی چاقم.
  • خیلی خسته‌ام.
  • گیج شده‌ام.
  • از دست من خارج است.
  • چاره‌ای ندارم.
  • نمی‌دانم چه کار کنم.
  • خیلی تنبلم.
  • تحصیل کرده نیستم.
  • به اطلاعات بیشتری نیاز دارم.
  • باید به من کمک کنند.
  • هنوز آمادگی‌اش را ندارم.
  • شاید یک روزی... .
  • اگر بچگی بهتری داشتم!
  • تقصیر اوست.
  • اگر یک کمی خودش را تغییر می‌داد.
  • اگر نظرم را بگویم، کسی از من خوشش نخواهد آمد.
  • اگر خیلی موفق شوم، محبوبیتم را از دست می‌دهم.

 

بهانه شما کدام است؟

نمایش‌نامه شخصی ما - درد، شکایت و نارضایتی ما - اغلب بهانه‌ای می‌شود که والاترین وجود خود را متجلی نکنیم. نمایش‌نامه ما به اندازه‌ای فضای زندگی‌مان را به خود اختصاص می‌دهد که بیشتر ما بدون آن، خودمان را نمی‌شناسیم. برای آن‌که از نمایش‌نامه خود رها شویم و به ورای نگرش محدودمان قدم بگذاریم. باید ببینیم با چسبیدن به این نمایش‌نامه چه بهره‌ای می‌بریم.

با پاسخ دادن به پرسش‌های زیر، می‌توانید بفهمید که آیا بهانه می‌آورید یا نه.

۱. آیا این حقیقت است، یا بهانه‌ای است که قبلا هم شنیده‌ام؟

۲. آیا به نظر فلانی (یکی از کسانی که مورد ستایش و احترام شما هستند) این حقیقت است یا عذر و بهانه؟

۳. آیا من مسئول این وضعیت هستم یا دیگران، خدا یا زندگی را مسئول می‌دانم؟

 

بهانه‌های خود را بشناسید

با این پرسش‌ها می‌توانید تشخیص دهید که آیا وضعیت زندگی خود را با بهانه توجیه می‌کنید یا نه. در این مورد برای شما مثالی می‌زنم. یکی از بهانه‌های مورد علاقه من این بود که بگویم به قدری گرفتار هستم که فرصتی برای استراحت و تفریح ندارم. مرتب می‌شنیدم که به همه می‌گویم، چه قدر کارم زیاد است و چه‌قدر وقت کم دارم. تا آن‌که یک روز دوستم از من پرسید:"چه کسی برنامه کاری تو را تنظیم می‌کند؟"

می‌دانستم که خودم مسئول این برنامه هستم، ولی با این همه هزار بهانه داشتم:"تقصیر ناشم است. تقصیر خواهرم است. تقصیر مدیر تلبیغاتم است. تقصیر کارمندانم است. آن‌ها به من احتیاج دارند."

همه این بهانه‌ها توان مرا گرفته بود و احساس می‌کردن مظلوم هستم. من بدون هیچ تردیدی این بهانه‌ها را حقیقت می‌دانستم. از خودم پرسیدم:"آیت ایت حقیقت است، یا بهانه‌ای که قبلا هم شنیده‌ام؟"

واسخ من بی‌تردید این بود: "این را بارها شنیده‌ام."

سپس فکر کردم "آیا به نظر دوستم این حقیقت است، یا عذر و بهانه؟" مطمئن بودم که به نظر دوستم سلامت من برایم از همه مهم‌تر است و من دیگران را بهانه کرده بودم تا مسئولیت تنظیم وقتم را نپذیرم. سپس از خودم پرسیدم : "آیا دیگران خدا یا زندگی را مسئول این وضعیت می‌دانم؟" پاسخ من این بود:"قطعا!"

در آن وقت متوجه شدم که همه دلایل من بهانه‌هایی هستند که به من این احساس را می‌دهند که در زندگی مظلوم و ناتوان واقع شده‌ام. متوجه شدم که اگر تفریح و آسایش بیشتری می‌خواهم، فقط کافی‌ست که دست از بهانه‌جویی بردارم و مسئولیت انتخاب‌هایم را بپذیرم. سپس همین کار را کردم.

 

چندی پیش هنگام سخنرانی درباره بهانه آوردن، فرصت تازه‌ای برای بررسی این مورد در خودم پیدا کردم. در آن هفته من سرما خوردم. دیدم که هر وقت برنامه‌ام خیلی شلوغ است و به اندازه کافی استراحت نمی‌کنم، بیمار می‌شوم. سرماخوردگی بهانه‌ای بود که به این ترتیب بتوانم اعلام کنم:"من خسته‌ هستم. دیگر از من توقعی نداشته باشید!"

به دوران کودکی‌ام نگاهی انداختم و دیدم در آن زمان هم هر وقت بیمار می‌شدم، توجه خاص پدر و مادرم را به خود جلب می‌کردم. آن شب با خودم خلوت کردم و چند دقیقه به درون رفتم و از خرد درونی‌ام پرسیدم:"چه کنم که وقت کافی برای خودم داشته باشم و لازم نباشد به بهانه بیماری استراحت کنم؟" پاسخ گرفتم که باید روزی یک ساعت را به دعا و مراقبه اختصاص دهم و ماهی یک روز خاص را برای خودم کنار بگذارم.

می‌دانم که وقتی به جای عذر و بهانه آوردن، راهنمایی‌های درونم را می‌شنوم، سالم‌تر و قوی‌تر می‌شوم. اکنون همین که احساس بیمار شدن می‌کنم. با خودم خلوت می‌کنم و اگر ببینم به توجه و استراحت نیاز دارم، کارهایم را تعطیل می‌کنم.

 

با کنار گذاشتن بهانه‌ها، زندگی خود را آگاهانه و با قدرت و مسئولیت در اختیار می‌گیریم.

مسئولیت‌پذیری، ما را انسان‌های توانایی می‌کند. به این ترتیب محدودیت‌های داستان خود را پشت سر‌می‌گذاریم و به فراسوی باورهای سایه می‌رویم که به ما می‌گویند:"نمی‌توانی!" به این شناخت دست می‌یابیم که می‌توانیم در برآورده کردن آرزوها و رویاهای خود نقش داشته باشیم. پذیرش مسئولیت برای آن کسی که هستیم، بالاترین هدیه‌ای است که می‌توانیم به خودمان بدهیم، زیرا به این ترتیب یکپارچه می‌شویم.

چشمانتان را ببندید و با یک نفس عمیق فکر کنید:"در این لحظه من دارای این قدرت ذاتی هستم که مسیر زندگی خود را تغییر دهم."

هیچ چیزی به اندازه دانستن این نکته که ما توانایی تغییر داریم، هیچان‌انگیز نیست. ما خود می‌توانیم نگرشمان را نسبت به چهان تعیین کنیم. ما می‌توانیم تحت تاثیر این امکان که در ایجاد همه رویدادهای زندگی خود موثر هستیم به شور و شوق بیاییم یا می‌توانیم قربانی باورهای سایه که توانمان را می‌گیرند و به ما می‌گویند شایستگی نداریم، شویم.

صدای توانا می‌گوید:"من این کار را کرده‌ام. من آن را ایجاد کرده‌آم. من مسئول آن هستم. من می‌توانم آن را تغییر دهم!" صدای ناتوان می‌گوید:"چاره‌ای ندارم. تقصیر آن‌هاست. نمی‌توانم از این وضعیت خارج شوم."

در یکایک لحظات زندگی، شما این فرصت را دارید که انتخاب کنید در کدام جهان زندگی کنید. شما این فرصت را دارید که جهانتان را تعریف نمایید..

توانا ... ناتوان ... انتخاب با شماست!

 

منبع: راز سایه، نوشته دبی فورد

 

بیشتر بخوانید:

هیچ وقت اجازه ندهید ترس هایتان تصمیم بگیرند

مقایسه کردن خود با دیگران

۱۰ راه برای غلبه بر ترس از صحبت کردن و سخنرانی