1398/11/03 11:44

اگر می‌خواهید پدر و مادرتان و دیگران به شما اعتماد کنند

توسط مدیر / 0 نظر

برای به دست آوردن اعتماد پدر و مادر و دیگران اگر قولی به آن‌ها می‌دهید به آن عمل کنید. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید به آن عمل کنید قول ندهید. اگر قول دادید و متوجه شدید نمی‌توانید به آن عمل کنید زودتر به آن‌ها خبر دهید و علت را برایشان بازگو کنید.

به قول‌های خود عمل کنید

یک شب پدرم گفت:

- "شان دیگر نمی‌خواهم ازت خواهش کنم. نایلون‌های آشغال از مهمانی شب قبل در صندوق عقب ماشینم مانده است، لطفا آن‌ها را دور بینداز. "

-"چشم بابا."

به عنوان یک نوجوان بی‌خیال، بالاخره یادم رفت نایلون‌های ‌آشغالی را که در ماشین فورد بابام بودند، دور بیندازم. چرا که بعد از ظهر آن روز قرار بسیار مهمی داشتم. از پدرم نیز پرسیدم که آیا می‌توانم از اتومبیلش استفاده کنم و او گفته بود، نه. چرا که مال خودش نبود و دوستش آن را برایش قسطی خریده بود. ولی من در هر صورت آن را برداشتم و بردم چون سرش شلوغ بود و مطمئن بودم متوجه نمی‌شود.

من و دوستم آن روز خیلی خوش گذراندیم. در راه برگشت به خانه محکم پشت ماشین دیگری زدم. هیچ کس به طور جدی صدمه ندید ولی هر دو ماشین تقریبا از بین رفتند. هیچ وقت رنج‌آورترین تلفن زندگی‌ام را فراموش نمی‌کنم.

-"بابا"

-"چیه؟"

-"تو چی؟ حالت خوبه؟ "

-"ماشین‌ها له‌ولورده شدند ولی هیچ کس صدمه‌ای ندیده."

-"با ماشین کی؟"

-"با ماشین شما."

-"نه!!!!"

با وجودی که گوشی تلفن را آن موقع شش اینچ دورتر از گوشم نگه داشته بودم باز هم گوشم درد می‌کرد. از آن‌ها خواستم که اتومبیل را به نمایشگاه بکسل کنند تا ببینند آیا می‌توانند آن را تعمیر کنند یا نه؟ چون شنبه بود آن‌ها به من گفتند که تا دوشنبه قادر نخواهند بود بر روی آن کار کنند. روز دوشنبه از تعمیرگاه به پدرم تلفن شد. مدیر آن‌جا گفت که وقتی کارکنان او برای تعمیر ماشین در صندوق عقب را باز کرده‌اند بوی آشغال گندیده (آشغالی که من فراموش کرده بودم دور بیندازم) آن‌قدر بیزار کننده بوده که آن‌ها حاضر به تعمیر آن ماشین نشدند.اگر فکر می‌کنید پدرم قبلا عصبانی بوده، پس باید حالا قیافه‌ی او را می‌دیدید.

تا جند هفته‌ی بعد من در خانه‌ی سگمان زندگی می‌کردم. پدرم به خاطر تصادف عصبانی نبود. او به خاطر این‌که به دوتا از قول‌هایم عمل نکرده‌بودم، "بابا ماشینت را نمی‌برم" و "بابا نگران نباش، آشغال‌ها را از صندوق عقب برمی‌دارم" عصبانی شده بود. ماه‌ها طول کشید تا رابطه با پدرم را بازسازی کردیم.

عمل کردم به عهدها و قول‌های کوچک، برای به وجود آوردن اعتماد، حیاتی است. کاری را که می‌گویید انجام خواهید داد، باید انجام دهید.

اگر به مادرتان می‌گویید، سر ساعت یازده به خانه برمی‌گردید و امشب ظرف‌ها را خواهید شست، پس آن را بشویید.

 

کمتر قول دهید

کمتر قول دهید و بعد هر کاری را که برای عمل به آن قول، می‌توانید بکنید، انجام دهید. اگر متوجه شدید که به دلیلی نمی‌توانید به عهدتان عمل کنید (اتفاقی می‌افتد) پس به شخص مقابلتان دلیلش را بگویید: "خواهر کوچولو، خیلی متاسفم که نمی‌توانم امشب به دیدن نمایشت بیایم. یادم رفته بود که یک جلسه گفت‌وگو دارم ولی فردا به دیدن آن می‌آیم." اگر امین و صریح باشید و سعی کنید به قول‌هایتان عمل کنید در آن صورت وقتی که به مشکلی برخورد کنید مردم درک خواهند کرد.

بیشتر بخوانید:

هوش هیجانی و تاثیر آن در برخورد والدین با نوجوانان

چگونه خشم خود را مدیریت کنیم؟

احساس تنهایی و راه رهایی از آن