1398/10/20 19:41

برنده برنده فکر کنید

توسط مدیر / 0 نظر

برنده برنده ، سلف سرویسی است که هر کس به اندازه توانایی‌اش از آن استفاده می‌برد.

برنده برنده اعتقادی است مبنی بر این‌که همه مردم قادر به پیروز شدن هستند. این طرز تفکر هم خوب و هم سخت است. بر رویت با نخواهم گذاشت ولی پادری‌ات هم نخواهم بود.

به دیگران اهمیت می‌دهید و موفقیت آن‌ها را می‌خواهید ولی در عوض به خودتان هم اهمیت می‌دهید و می‌خواهید خود نیز موفق شوید. برنده برنده فراوان است.

اعتقادی است که می‌گوید: موفقیت برای همه است. نه تو به تنهایی مطرحی نه من. هر دوی ما مطرحیم. مهم این نیست که چه کسی بزرگ‌ترین تکه کیک را به دست می‌آورد. بیش‌تر از آن‌چه که لازم باشد، غذا هست. زندگی سلف سرویسی است که هر کس به اندازه توانایی‌اش از آن استفاده می‌کند.

برای گرفتن مشاوره روانشناسی تلفنی و مشاوره فردی اپلیکیشن تلیار را نصب کنید و یا به آدرس web.teleyare.com بروید و اولین تماس تلفنی خود را با مشاور و روانشناس منتخب خود بگیرید.

چطور تساوی‌جویانه فکر کردن همه چیز را تغییر می‌دهد

یکی از آشنایان برایم توضیح داد که چگونه از قدرت تساوی‌جویانه فکر کردن آگاه شده است:

به عنوان یک دانش‌آموز دوم دبیرستانی در تیم تیسکتبال دختران بازی می‌کردم. نسبت به سنم خیلی خوب بودم و با وجود این‌که هنوز یک کلاس دومی بودم، قدم برای بازی، به عنوان مدافع تیم دانشگاه کافی بود. یکی از هم‌کلاسی‌هایم به نام پم که دوست خوب و همسنم بود نیز به عنوان مدافع تیم بسکتبال دانشگاه انتخاب شد.

من معمولا قادر به پرتاب کوچک و جالبی از فاصله ده فوتی دروازه بودم. شروع به پرتاب چهار یا پنج تا از این گل‌ها در هر بازی کردم و با همین گل‌هایم بود که معروف شدم. به زودی آشکار شد که پم از تمام آن توجهاتی که به من می‌شد بیزار است و تصمیم دارد که عمدی یا غیرعمدی توپ را تا حد امکان از من دور نگه دارد. فرقی نمی‌کرد که چه‌فدر برای دریافت توپ آماده بودم. چون او دیگر توپ را به من پاس نمی‌داد.

یک شب بعد از پایان بازی درباره بازی افتضاحی که پم در بیش‌تر مواقع آن، توپ را زا من دور نگه داشته بود بیش از همیشه عصبانی بودم. ساعت‌ها وقت صرف صحبت کردن با پدرم و مرور همه وقایع آن روز و بیان عصبانیتم نسبت به دوستم پم که حالا دیگر به دشمنم تبدیل شده بود، کردم. 

بعد از یک گفت و گوی طولانی پدرم به من گفت: «بهترین پیش‌نهادی که می‌توانم بکنم این است که هر وقت توپ به دستت آمد آن را به طرف پم پرتاب کن.» چند بار با خودم فکر کردم که این نسنجیده‌ترین پیش‌نهادی است که پدرم تا به حال به من داده است. او فقط به من گفت که این کار موفقیت‌آمیز خواهد بود و سپس مرا برای فکر کردن راجع به آن، در آشپزخانه تنها گذاشت. ولی من این کار را نکردم/ زیرا پیش خودم مطمئن بودم که این کار هیچ اثری نخواهد گذاشت و از همین رو نصیحت پدرانه را کنار گذاشتم.

روز بازی به زودی فرا رسید و من مصمم بودم که پم را در بازی خودش شکست دهم. برنامه‌ریزی کردم و نقشه‌ای کشیدم و هدفی تعیین کردم تا بتوانم بازی پم را خراب کنم. اولین دفعه که توپ را صاحب شدم صدای پدرم را در بین شلوغی‌ها شنیدم. او صدای عمیق و پرطنینی داشت و با وجود این‌که وقتی بسکتبال بازی می‌کنم به هیچ چیز دیگری توجه نمی‌کنم ولی این بار می‌توانستم صدای عمیق او را بشنوم. در آن لحظه که من توپ را گرفتم او فریاد زد: «توپ را به پم بده.» برای یک ثانیه تردید کردم ولی بعد کاری را انجام دادم که صلاح می‌دانستم. هر چند که آماده گل زدن بودم، با این همه پم را پیدا کردم و توپ را برای او پرتاب نمودم. 

او برای یک لحظه شوکه شد بعد برگشت و توپ را پرتاب کرد و گل زد. همان طور که برای دفاع آماده می‌شدم، احساسی داشتم که تا آن لحظه تجربه نکرده بودم. احساس شادی واقعی برای موفقیت یک فرد دیگر.

و حتی بهتر از این، متوجه شدم که این کار ما را در بازی حلو انداخت. پیروزی احساس خوبی بود. در نیمه اول هر بار که توپ را می‌گرفتم به او شوت می‌کردم. در نیمه دوم هم همین کار را کردم. منتها هر وقت که می‌توانستم راحت‌تر کل بزنم یا بازی به خصوصی را در نظم می‌گرفتم، خودم شوت می‌کردم.

ما در آن بازی موفق شدیم و در بازی‌های بعدی نیز به همان اندازه که توپ را به پم پاس می‌دادم او هم به من پاس می‌داد. در نتیجه، همکاری و رابطه دوستی ما بهتر و بهتر می‌شد. به طوری که ما آن سال در بیش‌تر بازی‌هایمان موفق شدیم و زوج افسانه‌ای شهر کوچک نام گرفتیم. حتی روزنامه محلی درباره توانایی‌مان در پاس دادن به یک‌دیگر و احساس حضور ما با هم‌دیگر یک گزارشی نوشت. روی هم رفته من بیش از همیشه گل زدم و امتیاز آوردم.

می‌بینید، برنده برنده همیشه سود بیش‌تری دارد و یک سلف سرویس تمام نشدنی است. همان طور که این دختر فهمید، پیروزی دیگری را خواستن، باعث می‌شود که انسان سرشار از احساسات خوب گردد. او به پاس دادن توپ امتیاز کم‌تری نیاورد بلکه کم کم امتیاز بیش‌تری به دست آورد. در حقیقت، آن‌ها با هم گل‌های بیش‌تری زدند و بازی‌های بیش‌تری را بردند و این گزینه، بسیار بهتر از آن بود که توپ را خودخواهانه از یکدیگر دور نگه دارند.

برای گرفتن مشاوره روانشناسی تلفنی و مشاوره فردی اپلیکیشن تلیار را نصب کنید و یا به آدرس web.teleyare.com بروید و اولین تماس تلفنی خود را با مشاور و روانشناس منتخب خود بگیرید.

چند مثال از برنده برنده فکر کردن

شاید بیش‌تر از آن‌چه که باور دارید تساوی‌جویانه فکر می‌کنید. در ذیل چند مثال از یک برخورد برنده برنده نوشته شده است:

  • اخیرا در ساندویچ فروشی‌ای که کار می‌کنید به مقام بالاتری دست یافته‌اید و شما از کسانی که در کسب این موفقیت شما را یاری کردند قدردانی و تشکر می‌کنید.
  • به تازگی برای یک پست مهم در مدرسه انتخاب شده‌اید و تصمیم گرفته‌اید یک «مجموعه متفرقه» به وجود نیاورید. با همه مثل هم برخورد می‌کنید حتی با افراد تنها و نامحبوب.
  • اخیرا برای صمیمی‌ترین دوستتان از کالجی که می‌خواستید به آن بروید، پذیرش آمده است. شما قبول نشده‌اید هر چند که درباره وضعیت خودتان احساس بدی دارید ولی برای او واقعا خوش‌حال هستید.
  • می‌خواهید شام را با دوستتان در بیرون بخورید، ولی او می‌خواهد به سینما برود. مشترکا تصمیم می‌گیرید فیلیمی کرایه کنید و از بیرو ن عذا بخرید و در خانه بخورید.

منبع: هفت قدم در راه موفقیت نوجوانان، نوشته شان کاوی

بیشتر بخوانید:

چطور بفهمیم اعتماد به نفس کاذب داریم؟

قهرمان زندگی خودت باش

وقتی ناراحتم چه کار کنم