1398/11/03 11:00

مقایسه کردن خود با دیگران

توسط مدیر / 0 نظر

مقایسه کردن خود با دیگران ، دوقلوی رقابت است و به همان اندازه نیز سرطانی می‌باشد.

مقایسه کردن خود با دیگران جز خبر بد چیزی به همراه ندارد. چرا؟

زیرا ما از نظر اجتماعی، روانی و جسمانی در جدول‌های زمانی رشد متفاوتی قرار داریم. از آن‌جایی که زمان پخت همه ما متفاوت است نباید مدام در فر را باز کنیم تا ببینیم کیک ما نسبت به همسایه‌مان چه‌قدر پخته شده است و گرنه کیک‌مان هیچ وقت نخواهد پخت.

خوب است بدانید، برخی از ما مانند درخت سپیدار لحظه‌ای که کاشته می‌شویم شروع به رشد می‌کنیم ولی برخی دیگر مانند درخت خیزران هستیم که در چهار سال اول هیچ رشدی نمی‌کند تا این‌که بالاخره در سال پنجم به نه پا می‌رسد.

یک بار چنین وصفی را شنیدم: «زندگی مانند یک مسیر بزرگ با مانع است. هر کس یک مسیر دارد و هر مسیر توسط دیوارهای بلندی از مسیرهای دیگر جدا می‌شود. مسیر شما کامل و همراه با موانع سفارشی‌ای است که مخصوصا مطابق رشد شخصی شما طراحی شده است. پس بالا رفتن از آن دیوارها برای نگاه انپاختن به وضع همسایه‌تان یا چک کردن موانع او نسبت به خودتان چه فایده‌ای دارد؟»

در صورتی که نیاز به مشاوره در این زمینه داشتید می‌توانید با این مشاوران و روانشناسان صحبت کنید.

 

احساس امنیتی که از مقایسه کردن خود با دیگران به دست می‌آورید پایدار نیست

زندگی کردن بر اساس چگونگی وضعتان نسبت به دیگران، هیچ وقت قدمگاه خوبی نیست. اگر من احساس امنیتی را مبنی بر این‌که امتحانم را زا تو بهتر دادم به دست آورم یا این‌که ببینم دوستانم از دوستان تو معروف‌ترند، در آن صورت جه اتفاقی می‌افتاد؟ و یا اگر با شخصی آشنا شوم که نمره امتحانش از من بالاتر است و دوستان معروف‌تری دارد، چه؟

مقایسه کردن خود با دیگران موجب می‌شود تا احساس کنیم موجی هستیم که توسط باد به جلو و عقب پرتاب می‌شویم، بالا و پایین می‌رویم و یا در یک لحظه احساس حقارت و در لحظه ی دیگر احساس برتری می‌کنیم. در یک لحظه، بی باک و در لحظه دیگر بیمناک می‌شویم پس تنها هم‌سنجی خوب مقایسه خود با استعدادتان است.

 

من عاشق جملاتی هستم که یکی از نویسندگان در سخن‌رانی‌اش با عنوان «احساس حقارت کردن» استفاده کرد:

من متوجه لحظات روزمره‌ای شده‌ام که در آن لحظات اعتماد به نفسمان را زا دست می‌دهیم. این لحظات اجتناب‌ناپذیر هستند. هر مجله‌ای را بردارید، کسانی را می‌بینید که از شما سالم‌تر لاغرتر یا خوش‌تیپ‌تر هستند. به اطرافتان نگاهی بیندازید. همیشه یک نفر باهوش‌تر ، دیگری با اعتمادبه‌نفس‌تر و آن یکی پراستعدادتر است. در حقیقت، هر روز به ما یادآوری می‌شود که فاقد بعضی از هنرها هستیم، مرتکب اشتباهاتی می‌شویم و در همه کارها بهترین نیستیم. برای ما آسان نیست بپذیریم که نه تنها در بیشت‌تر کارها مهارت لازم را نداریم بلکه دارای کمبود‌هایی نیز هستیم.

اگر اعتمادبه‌نفس و احساس خود استواری‌تان را بر جایی غیر از ارزش قلب، ذهن یا روانتان بنا کنید، آن را بر پایه لرزان و ناپایداری بنا کرده‌اید. درست است، من و شما در فرم و شکل جسمانی بی‌عیب و ایراد نیستیم. من و شما پول‌دارترین، عاقل‌ترین  خوش قریحه‌ترین آدم نیستیم، ولی چه اشکالی دارد؟

برای گرفتن مشاوره روانشناسی تلفنی و مشاوره فردی اپلیکیشن تلیار را نصب کنید و یا به آدرس web.teleyare.com بروید و اولین تماس تلفنی خود را با مشاور و روانشناس منتخب خود بگیرید.

 

پیام دختری به نام آن پس از رهایی از مقایسه کردن

یک بار دختری به نام آن که قبل از موفق شدن در فرار از دام مقایسه، به مدت چند سال در این دارم تار عنکبوتی گیر کرده بود مصاحبه کردم. او برای کسانی که گیر افتاده‌اند پیامی داشت:

مشکلات من در سال اول دبیرستانم شروع شد. بیش‌تر بچه‌های مدرسه پول‌دار بودند و طرز لباس پوشیدن، بیانگر همه چیز بود. سوال بزرگ این بود که: امروز کی چی پوشیده؟ حتی قانون‌های ناگفته‌ای برای لباس وجود داشت. هیچ وقت نمی‌بایست یک لباس را دوبار می پوشیدی، یا هیچ وقت نمی‌بایست لباست مثل دیگری باشد. مارک‌ها و شلوار لی‌ها باید گران قیما می‌بودند. می‌بایست هر رنگ و مدل آن را می‌داشتی.

در همان سال اول دوستی داشتم که سوم دبیرستان بود و مادر و پدرم از او خوششان نمی‌آمد. اول با هم خوب بودیم ولی بعدها موجب خجالت من می‌شد.

مثلا می‌گفت: "چرا نمی‌توانی مثل او باشی؟"، "چرا انقدر چاقی؟"، یا حتی: "اگر یک ذره تغییر می‌کردی خیلی خوب می‌شد."

شروع کردم به باور کردن او. شروع کردم به نگاه کردن به همه‌ی دخترهای دیگر و تجزیه و تحلیل دلایلی که چرا به خوبی آن‌ها نیستم. هر چند، کمدی پر از لباس داشتم ولی باز هم دلم شور می‌زد چرا که نمی‌توانستم تصمیم بگیرم، کدام لباس را بپوشم. حتی شروع به دزدی کردم زیرا می‌خواستم مدرن‌ترینه و بهترین لباس‌ها را داشته باشیمو بعد از مدتی کسانی که با من رابطه داشتند، به قیافه‌ای که داشتم و به لباس‌هایی که می‌پوشیدم وابسته شدم.

احساس می‌کردم که از نظر هیچ کس فرد شایسته‌ای نیستم. برای این‌که از عهده‌ی این همه فشار برآیم شروع کردم به بیش از حد خوردن و بالا آوردن. خوردن به کن آرامش و بالا آوردن به من احساس عجیبی از کنترل می‌داد. هر چند چاق نبودم ولی به شدت از چاقی می‌ترسیدم. بالا آوردن به زودی تبدیل به قسمت بزرگی از زندگی‌ام شد. روزی سی-چهل بار در مدرسه در دست‌شویی یا هر جا که پیدا می‌کردم بالا می‌آوردم. اما هر چه بود ییک راز بود. و من نمی‌توانستم به مادر و پدرم آن را بگویم. چرا که نمی‌خواستم آن‌ّا را از خودم ناامید کنم.

یادم می‌آید روزی توسط یک گروه باحال از من خواسته شد تا با آن‌ها به دیدن یک بازی فوتبال بروم. آن‌ها شانزده ساله، یعنی یک سال از من بزرگتر بودند. واقعا هیجان‌زده بودم. من و مادرم مدت‌ها وقت صرف پیدا کردن یک لباس بی‌عیب و نقص کردیم. ساعت‌ها دم پنجره نشستم ولی هرگز به دنبالم نیامدند. احساس بی‌ارزشی می‌کردم. با خودم فکر می‌کردم:«آن‌ها به خاطر این‌که من به اندازه کافی باحال نیستم و تیپ خوبی ندارم به دنبالم نیامدند.»

بالاخره همه چیز تمام شد. در حالی که روی سن مشغول بازی نمایشی بودم، یک دفعه حالم بد شد و غش کردم. بعد از این که در رخت کن به هوش آمدم، مادرم را در کنارم دیدم. زمزمه کردم:"مامان من به کمک نیاز دارم."

اعتراف به این‌که مشکل دارم اولین قدک بهبودی‌ام بود. که آن هم سال‌ها طول کشید. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم باورم نمی‌شود که چه‌طور این طرز فکر را داشتم. با وجود این‌که دارای هر چیزی بودم که برای خوش‌حال بودن مورد نیاز بود، باز هم احساس بدبختی می‌کردم. من دختری زیبا، هنرمند و خوش‌تیپ بودم که در دنیای مقایسه‌ها گیر کرده و مجبور شده بودم، احساس کمبود کمبود کنم.

می‌خواهم از ته دل به همه بگویم: «هیچ وقت این کار را با خودتان نکنید. (مقایسه خود با دیگران) ارزشش را ندارد.»

 

کلید بهبودی‌ام آشنایی با یک عده دوست خوب بود که به من احساس اعتمادبه‌نفس می‌بخشیدند. اعتماد به‌نفس از شخصی که بودم نه از لباس‌هایی که می‌پوشیدم. آن‌ّا به من کی‌گفتند:"تو به این چیزهای ظاهری احتیاج نداری. ارزشت بیش‌تر از این چیزهاست." من برای خودم شروع به تغییر نمودم، آن هم نه به خاطر این‌که به سفارش کسی برای دوست داشتنی بودن، تغییر کنم.

 

اعتیاد به مقایسه کردن خود با دیگران را ترک کنید

برداشت درست از این داستان این است که:  «به این کار پایان دهید. این هادت را ترک کنید. مقایسه کردن خود با دیگران می‌تواند اعتیادی به شدت اعتیاد به الکل و مواد مخدر باشد. چرا که شما نیاز ندارید بی‌اندازه خوب باشید. یا انند یک مانکن، لباس یپوشید یا مثل آن‌ها جلوه کنید. خودتان می‌دانید چه چیز ارزش واقعی دارد. گرفتار این بازی نشوید و این‌قدر عمرتان را در زمنیه باحال بودن تباه نکنید، قسمت عمده‌ای از زندگی در پیش روی شماست.»

برای گرفتن مشاوره روانشناسی تلفنی و مشاوره فردی اپلیکیشن تلیار را نصب کنید و یا به آدرس web.teleyare.com بروید و اولین تماس تلفنی خود را با مشاور و روانشناس منتخب خود بگیرید.

 

منبع: هفت قدم در راه موفقیت، نوشته شان کاوی

 

بیشتر بخوانید:

فرافکنی کردن و احساس رضایت و خوشحال بودن

خودمان (ن) باشیم!!

احساس تنهایی و راه رهایی از آن